welcome to my weblog

امروز خورشید مرا میهمان نور طلایی رنگش کرده است.

قطرات طلایی وجودش را بر چشمهایم میپاشد.

 و مرا چون عاشقی که از هوش رفته باشد..هوشیار میکند.

بیدار که میشوم...همه چیز در سکوتی دلنشین و مطلوب غرق شده!

شبیه بهت عاشقی!

مبهوت رویای زندگی ام...

میبینمش...سیر نمیشوم.

زندگی را می بویم...انگار تمام عطر های خوش یکجا در وجودم خانه میکند.

من زنده ام...رویایی زیبا تر از این هست؟!

کودک درونم دست می افشاند...میچرخد...جست و خیز میکند.

رهایش میکنم تا زندگی را انطور که شایسته میداند جشن بگیرد.

پنجره را باز میکنم...عطر اشنایی دارد این لحظه...خنک و مرطوب..و به شکل عجیبی مطلوب!

 خورشید همچنان قطرات طلایی رنگش را چنان چون نان صبحگاهی تقسیم میکند.

 بیدارم خورشید روزهای من!...هوشیار هوشیار...عاشق عاشق!

 مرا هر روز با تکه های گرم احساست سیراب کن.

هر روز...

هر لحظه...

مرا

 از نو

 زنده کن!

 

+ نوشته شده در جمعه ٢۸ فروردین ،۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط گل سرخ پيام هاي ديگران ()